خانمانساز .........

خانمانساز شود همت حامی گاهی

می شود حرف نکو صوت سپاهی گاهی

گر مقدر بشود پای به عرفان ببرد

عاصی بی خبر خفته به راهی گاهی

نگه مادر موسی و توکل در دل

صد بلا دور کند شکر نگاهی گاهی

چونیاز است به تو! می روی سمت خدا

گر به اخلاص دهی ذره ی کاهی گاهی

گر محبت به طمع باشد و منت ، هشدار

که چنین شوق ثوابیـست ، گناهی گاهی

گر به تو ظلم زیاد است علی یاد آور

راز دل را تو بگو ، بر سر چاهی گاهی

دارم امید به زهرای مـطهـر شاید

که به دریاست مرا ، موج , پناهی گاهی

سروده مهدی دهقانی دهج بر وزن شعر باشکوه ((خانمانسوز )) معینی کرمانشاهی رحمت الله علیه

خـــانمانـــــسوز بود آتـــــش آهـــــی گاهـــــی!

خانمانـسوز بود آتـــــش آهـــــی گاهـــــی  ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

گر مقـدّر بشود سـلک ســــلاطــین پویـــد    سالک بی خــــبر خفـته براهــی گاهی

قصه یوسف و آن قوم چه خوش پنـدی بود    به عزیزی رسد افتـــاده به چاهی گاهی

هستی ام سوختی از یک نظر ای اختر عشق    آتـــش افروز شود برق نگــــاهی گاهی

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع   رو سپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

عجبی نیـست اگر مونس یار است رقـیب    بنشـیند بر ِ گل، هرزه گیــــاهی گاهی

چشـم گریـــــان مرا دیدی و لبخـــــند زدی   دل برقصد به بر از شوق گنـاهی گاهی

اشک در چشـم ، فریبـــنده ترت میـــبینـم  در دل موج ببـــــین صورت ماهی گاهی

زرد رویــــی نبــــود عیـــــب، مرانم از کوی  جلـــوه بر قریه دهد، خرمن کاهی گاهی

دارم امیّـــــد که با گریه دلــت نرم کنـــــم  بهرطوفان زده، سنگی است پناهی گاهی

معینی کرمانشاهی