از سروده های استاد گرانقدر فیلسوف و تحلیلگر مسایل دینی پناهیان : 

امشب چه غوغا کرده‌ای، طوفان چه برپا کرده‌ای  * در ســرزمین سینه ام، دل را چـو دریـا کـرده‌ای

گاهی به مدّم می کِشی گاهی به جزرم می کُشی * ای مــاه پــر افـسون، مــرا پائین و بالا کرده‌ای

آی و تنی بر آب زن، چـرخی در ایـن گرداب زن * آیـا بـه عـمرت اینچنین مـوجی تماشا کـرده‌ای

پا در رکاب موج بر، با خود مرا در اوج بــر *  آی و وفا کن در کنار عهدی که با ما کرده‌ای

بردی ببر این آبرو دیگر چه سود از گفتگو * از آبروی من عـجب ابـری مـهیا کـرده‌ای

شد رعد و برق ابر من یعنی سر آمد صبر من * باران که می بارد بیا من را تو رسوا کرده‌ای

دریای من آرام گیر از عکس رویش کام گیر * مه در بغل کی آیدت دلخوش چه بی جا کرده‌ای